هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )
662
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )
جمعيتى بود از هر طبقه . با اينكه به احدى از بين راه خبر نداده ، كاغذى ننوشته بودم ، تا اسباب كلفت نباشد ، ولى چون فصل بهار بود ، صحرا و مرغزار ، سبز و خرم [ بود ] و مردم از اشتغال ماه « صيام » فراغتى يافته ، بعضى به قصد « عبادت » ، برخى به عزم « سياحت » ، بعضى به رسم « ارادت » ، از طبقهء « علما » و « امراء » و « تجار » ، از دوستان و بستگان با كمال ميل تا آنجاها آمده بودند . از ملاقات هريك از دوستان يك جهت ، به خوشى و سلامت لذّتى تازه و فرحى بىاندازه حاصل شد . منزل هفدهم : دار السلطنه تبريز فرداى آنروز [ جمعه 9 شوال 1301 ه . ق . ] تا ورود [ به ] شهر ، از پياده و سواره ، از هر طبقه بين راه جمعيتها بود . در وقت ورود به وطن عزيز ، از رفقا و دوستان ، بلكه از اغلب بيگانگان محبت فوق العاده مشاهده نمود . مخصوصا از ته دل به اينگونه اقبال مردم و ميل و محبت اهل وطن بسيار شكرگزار « 1 » شدم كه به حمد اللّه تعالى خداوند به همهء قلوب از اين ذرهء بىمقدار محبتى انداخته ، كه در نظر آنها بالاتر از تصور و استحقاق خودم « محبوب » بودهام . و الحمد لله على ذلك . خداوند سعادت شكرگزارى « 2 » و توفيق خدمتگزارى به اهل وطن بدهد . از ابى عبد اللّه ( عليه السلام ) مروى است : « عاشروا النّاس معاشرة ان متّم بكوا عليكم و ان بقيتم حنّوا اليكم » . يعنى با مردم معاشرت كنيد ، معاشرتى كه هرگاه بميريد ، مردم به شما گريه كنند و اگر در حيات باقى باشيد ، مردم ميل نمايند به سوى شما . ولى عجب است از « بخل » و « حسد » چند نفر معدود ؛ با اينكه به ايشان ذرّه [ اى ] از من « اذيتى » و « خلافى » در مدت عمرم نشده ، شنيدم از اين وضع اقبال مردم ، باطنا دلخورى و ملالت غريبى داشتهاند . خداوند ، به مرضشان شفا بدهد و بندگان را از شرّ چنين بدنيّتان حفظ فرمايد . بعد از چندروز از ورود [ به ] تبريز ، به خط فرزندى حاجى ميرزا نصر اللّه خان كه بعد به ناصر السلطنه ملقب شد ، عريضه [ اى ] به حضور همايون شاهنشاهى - خلد اللّه ملكه و سلطانه - عرض [ كرده ] و ايفاد نمود .
--> ( 1 ) . در اصل : شكرگذار ( 2 ) . در اصل : شكرگذارى